ღ ღ.•*´¨`*•.¸تیک تاک¸.•*´¨`*•.¸ღ ღ

رشد و گذر زمان از دیروز تا فردا

همه اومدن بهار رو تبریک میگن

اما من رسیدن زمستون رو.

آخه برفش منو یاد سفیدی

و پاکی دلهاتون و سرماش یادِ ... گرمای محبتتون میندازه.

امیدوارم آسمون قلبهاتون روشن

با خورشید عشق و نگاهتون آبی و زلال بدون ابر غم باشه,,,,,,,,,,,,

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط A.R.B نظرات () |

من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم

در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.


نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط A.R.B نظرات () |

 انتخاب راه

دیروز، امروز و فردا با زمان توافقاتی داریم که البته موارد آن اندک است، او راه خودش را

می رود و من راه او را!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط A.R.B نظرات () |

(خورشید فردا هم طلوع می کند، با نور درخشان یا از پس ابرهای تیره، اما طلوع خواهد کرد. تا آن زمان ما باید صبر کنیم، چون فردا هنوز متولد نشده است)

 

مهم ترین سئوال فردا این است که چرا امروز و دیروز و فردا یک اسم ندارند؟

فردا یک عهد بزرگ با قدرت عمل ضعیف است. فردا هم از کنترل فوری ما به دور است.

فردا می گفت: دور شدم از این خیل مردمانی که نمی دانم هایی را روزی هزار بار برای خودشان تکرار می کردند!

تا شاید باورشان شود و من دور می شدم،

از خودم،

از آن ها،

از این ها!

بی آنکه بدانم چه می شود!

یا آنکه بیاندیشم که برای این ها یا آن ها چه خواهد شد؟

این گونه برای آن ها بی مثال بودم!

و نه این ها دانستند و آن ها و نه حتی من!

تنی بودم با چندین روی برای این، آن و من!

فردا گریستن بر یکدیگر نیست!

به یک نقطه با هم گریستن است!

برای یک کشتی که معلوم نیست به کدام بندرگاه می رود...

باد موافق معنا ندارد!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳۱ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط A.R.B نظرات () |

قالب : پيچك